تبلیغات
كورش بزرگ - هدف سلطنت كوروش برقراری صلح بود :

خداوند این كشور را از شر دشمن ، خشكسالی و دروغ محفوظ نگه دارد

دوشنبه 9 آبان 1384

هدف سلطنت كوروش برقراری صلح بود :

نویسنده: REZA   طبقه بندی: تاریخی، 

امروز مطلبی پیدا كردم كه ۲ روز از تاریخ آن گذشته ولی به محض خواندن آن به خود بالیدم كه یك ایرانی هستم و از تبار بزرگ مردانی چون كورش بزرگم . ۷ آبان روز با شكوه كورش بزرگ را به همه ایرانیان و دوستاران تاریخ ایران تبیرك می گوییم . به امید ایرانی آباد و آزاد و بدون تازی
زنده باد كورش و داریوش بزرگ
ننگ بر دشمنان تاریخ ایران
برای خواندن ادامه متن بر روی ادامه مطلب كلیك نمایید .

 ۷ آبان روز جهانی كورش است، پادشاهی كه صلح را هدف اصلی حكومت خود برشمارد و نخستین منشور حقوق بشر را تدوین كرد

گروه فرهنگ، آرزو رسولی: «ما به او در روی زمین تمكن داده بودیم و سررشته هر كاری را به او بخشیده بودیم.» (سوره كهف، آیه 84)
او همواره قدرت خود را از خدای بزرگ می‌دانست و هر سرزمینی را كه فتح می‌كرد، صلح و عدالت را در آنجا برقرار می‌كرد. اما فتح بابل، نقطه عطفی است در تاریخ بشریت.
آنجاست كه نخستین منشور حقوق بشر صادر می‌شود. نخستین كشورگشایی كه با جنگ و خونریزی چندانی همراه نبود تا آنجا كه مورخان نوشته‌اند: «و بابل درهای خود را به روی او گشود.»
«كورش بزرگ هنگام لشكركشی به بابل، به رودخانه دیاله رسید و آن رودخانه ... به دجله وارد می‌شود و پس از عبور از وسط شهر اوپیس به خلیج‌فارس می‌ریزد. كورش تصمیم داشت از این رودخانه عبور كند، اما لازمه آن داشتن قایق بود ...
كورش تصمیم گرفت آب رود را چنان كم كند كه حتی زنان بدون زحمت از آن بگذرند. پس لشكریان را فرمان توقف داد ... و در هر طرف رودخانه نقشه 180 كانال كشید كه هر كدام مسیری متفاوت داشت و سربازان را فرمان كندن داد.» (هرودوت)
با این كار، كورش بزرگ این منطقه را كه بد آبیاری شده بود، حاصلخیز كرد و به این ترتیب، پیش از فتح آسان پایتخت بابل، دست به نوسازی كلده زد.
در زمان پادشاه بابل، نَبونید، نوعی آشفتگی مذهبی در شهر بزرگ پدید آمد: نبونید با تحقیر مردوك، خدای بزرگ بابلیان، و یادآوری علاقه شدید خود به «سین» و با آوردن الهه‌های شهرهای دیگر به بابل، خود را در برابر ملت قرار داد. پرستش مردوك، شاه خدایان، به دست فراموشی سپرده شد. او پیوسته شهر خود را ناراحت می‌كرد. هر روز مردم خود را عذاب می‌داد. او با یوغی بی‌رحمانه همه را ناراحت كرد.
نبونید از پایگاه مردمی برخوردار نبود. نبونید سالخورده پسرش بلشَصَر را در حكومت با خود شریك كرد. بلشَصَر در ظلم و ستم به مردم سیاست پدران خود را در پیش گرفت و حتی بیشتر به پدربزرگ خود، نبوكدنَصَر، شبیه بود تا جایی كه در منابع عبری، او را فرزند نبوكدنصر گفته‌اند.
از طرف دیگر، جمعیت زیادی از اسرای یهودی نیز در بابل، منطقه میان فرات و دجله، زندگی می‌كردند كه در زمان پدر نبونید، نبوكدنَصَر، به اسارت در آمده بودند. نبوكدنَصَر ده هزار تن از بهترین مردان یهود و نخبگان اورشلیم را با غل و زنجیر همراه خود به این منطقه آورده بود. چون شاهان آشور و بابل تبعید را بهترین وسیله سلب استقلال دشمنان خود تلقی می‌كردند. در میان آنان، آهنگران، بنایان، پیشه‌وران، صنعتگران و هیزم‌شكنان بودند. حزقیال جوان نیز در میان ایشان بود. اسیران یهودی نیز در آرزوی آزادی و در مقابل شاه بابل بودند.
چنین بود وضعیت بابل پیش از فتح آن به دست كورش.
به محض ورود كورش به سرحدات بابل و آغاز نبرد، بسیاری از بابلیان علیه فرماندهان خود شوریدند و به سپاهیان كورش پیوستند.
كورش خیلی زود به دیوار دفاعی بابل رسید. بلشصر كه به استحكامات بابل اطمینان داشت، مقدار زیادی آذوقه در شهر انبار كرده بود و تصور می‌كرد در پناه استحكامات می‌تواند محاصره‌ای حداقل ده ساله را تحمل كند. اما نبونید كه پیش‌بینی می‌كرد شهر سقوط كند و چندان مایل نبود با كورش _ متحد سابق خود _ رودررو شود، راه فرار در پیش گرفت و از یگانه راهی كه بازمانده بود، یعنی راه غرب از شهر خارج شد.
كورش پس از اطلاع از گریز او، سرفرماندهی ارتش خود را به گوبریاس، یكی از سرداران خود، سپرد و خود با سپاهی كوچك به تعقیب شاه فراری پرداخت.
نبونید خوش‌اقبال نبود. سواران عرب جاده‌ای را كه او انتخاب كرده بود، مسدود كرده بودند و می‌خواستند انتقام ظلم شاه بابل را بر چادرنشینان صحرا بازستانند. نبونید كه چنین دید، ترجیح داد به عقب برگردد و از مقابل بدویانی كه مانند خود او پرستنده خدای ماه بودند، بگریزد و خود را تسلیم كورش كند ...
«گفتند ای ذوالقرنین،... آیا ]می‌خواهی[ خراجی به تو بپردازیم... گفت تمكنی كه پروردگار به من داده است بهتر ]از خراج شما[ست.» (آیات 94 و 95، سوره كهف).
و اما از آن سو، بلشصر آسوده خیال ضیافتی برپا كرده بود. در اوج شادی مهمانی، ناگهان دید انگشت‌های دست‌ انسانی از زمین بیرون آمد و در برابر شمعدان، بر گچ دیوار قصر پادشاه چند كلمه نوشت. پادشاه متغیر شد و لرزید. پیشگویان و منجمان را احضار كرد و تفسیر آن نوشته را طلبید.
هیچ كس نتوانست آن نوشته را تفسیر كند. تا آن كه دانیال نبی را به حضور بلشصر آوردند. دانیال با خواندن نوشته گفت: «به اراده خداوند بزرگ این سلطنت زیاد طول كشیده و خاتمه یافته است.» پیشگویی او درست بود.
گوبریاس برای ورود به شهر كه دور تا دور آن را رود فرات فرا گرفته بود، دستور داد جریان رود را منحرف كنند تا بتوانند از بستر خشك آن به شهر رخنه كنند.
پارس‌ها بدون آن كه نیازی به نبرد پیدا كنند، از زیر باروها گذشتند و شهر خاموش را در همان شب ضیافت بلشصر اشغال كردند.
هنگام ورود به قصر، نبرد كوتاهی میان قراولان و مهاجمان درگرفت كه هیاهویی برپا شد و جشن را به هم ریخت. شاه دستور داد بروند و علت سر و صدا را دریابند. درهای كاخ باز شد و مهاجمان به درون ریختند. بلشصر كاملاً غافلگیر شد. او ناگهان گوبریاس و مردانش را مقابل خود دید كه سلاح به كف داشتند.
بدین گونه بلشصر ضربه مرگ را دریافت كرد و بابل بدون نبرد و به رغم قدرت نظامی، معنوی و منابع اقتصادیش مغلوب شد.
سرانجام كورش پیروزمندانه وارد بابل شد. آرامش بر شهر حكمفرما بود و اهالی بابل قلبی سرشار از شادی داشتند. آنان دریافتند كه بیهوده به نیك نهادی كورش امید نبسته بودند و او به راستی شهریاری نرمخوست.
كورش تصمیم گرفت اعلامیه‌ای صادر كند و فرمان داد بر استوانه‌ای سفالی نقش كنند كه او اراده كرده است به مللی كه تاكنون تحت اقتدار شاهان بابل زیسته‌اند، اطمینان دهد كه می‌توانند به وطن‌های خود بازگردند. او در این اعلامیه می‌پذیرد كه قدرت كنونی خود را مرهون خدای بزرگ است و سلسله او از ایزدان بركت یافته است.
اظهارات كورش حكایت از شخصیت بشری نیز دارد و بی‌دلیل نیست كه نخستین منشور حقوق بشر نام گرفته است. از دید او، همه انسان‌ها ارزشی برابر و بنیادی دارند. هر كسی می‌تواند بنا به گزینش خود خدا را بپرستد؛ آزادی حقیقی، آگاهی، حق تصاحب و حق زندگی صلح‌آمیز در هر كشور برای همگان پذیرفته شده است.
او می‌گوید: «من برای همه انسان‌ها آزادی پرستش خدایانشان را برقرار كردم و فرمان دادم كه هیچ كس حق ندارد به این دلیل مورد بدرفتاری قرار گیرد.»
كورش اعلام می‌كند كه مالكیت هر كس باید محترم شمرده شود: «من فرمان دادم كه هیچ خانه‌ای ویران نشود و هیچ ساكنی از آن محروم نگردد.»
سرانجام، كورش صلح را هدف اصلی سلطنت خود و عنصر اساسی تعادل اجتماعی می‌شمارد: «من صلح و آسایش را برای تمام انسان‌ها تضمین كردم.»
او در بهار سال 538 ق‌م، پس از صدور قانون آزادی همگانی، به سرزمین خویش بازگشت، در حالی كه ملتی را از زیر فشار رهانده بود و عنوان مسیح را از یهودیان كسب كرده بود.

لینکدونی

نویسندگان

نظرسنجی

    آیا شما به نتیجه انتخابات اعتقاد دارید ؟



آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :